نظر علي الطالقاني

409

كاشف الأسرار ( فارسى )

ظاهر است جهان كه كشت خدا است از قسم دوم است . و ايضا بدان كه حاصل هر كشت بايد از جنس آن كشت باشد ، سيب حاصل به نيست و به حاصل سيب نى . بلى حاصل عددا بيش از كشت است ولى به حسب مرتبه و اسم و رسم عين كشت است . پس تمام قوس نزول كشت خدا است و عالم كمون و بطون و ليلة القدر است و همه قوس صعود حاصل و خرمن خدا است و عالم بروز و ظهور و يوم النّور است . و لكن هر مرتبه از صعود حاصل و نتيجه و فائده هم مرتبه و همسر و مثل خودش است از قوس نزول . پس نبات صعودى حاصل نبات نزولى است نه حاصل حيوان نزولى و هكذا . پس صادر اوّل كه اوّل كشت خداست ، وقتى گوئيم كه نتيجه داد و به ثمر رسيد كه مثل او بعينه پيدا شود و آن نشد الّا به ظهور حضرت خاتم ( ص ) و آل او عليهم السّلام . و ايضا هر كشت كه اكمل و اشرف است زودتر كاشته شود و ديرتر به عمل آيد به جهت زيادى قوت و لياقت او . ببين گندم كى كاشته و كى چيده شود به عكس صيفى كه زود به عمل آيند ، و درختان خوش ميوه و قوى هيكل چقدر طول دارد كه به ثمر رسند و چنار و صنوبر چقدر طول كشد تا به عمل آيند ، و حضرت خاتم ( ص ) در چهل سالگى مبعوث شد ، فافهم . تنجيز [ در معنى عقل و جهل ] معنى عقل اجمالش همين است كه او موجودى است صرف كمال ، مجرّد از مادّه و قوّه ذاتا و فعلا ، و ادبار او از فعل به قوّه و از كمال به نقص آمدن بود و اقبال او به عكس اين ، كما مرّ . و امّا جهل را دو معنى است ، يكى جهل بسيط و يكى جهل مركب . چون جهل بسيط ندانستن است با قوّه و لياقت دانستن ، پس البته شرف و كمال است نسبت به جهل مركب كه اعتقاد به خلاف حق نمودن است . سنگى كه قابل است آينه شود بهتر است از اينكه كج و خلاف نما شود سفيد را سياه و سياه را سفيد نمايد ، زيرا كه در مرتبه قوّه و لياقت ترقى بودن بالبديهه بهتر است از اينكه بالفعل تنزل نمايد و آن قوهء ترقى بالفعل عين تنزل شود . پس جهلى كه خدا در مقابل عقل آفريد قوّهء محض و جهل بسيط صرف بود و آن شايد بعينه خلقت ابليس رجيم بود بلكه جز او نبود . پس ادبار او به عكس ادبار عقل از قوّه به فعل و از بسيط رو به مركب شدن بود . پس آن جهل ، هيولائى بالملكه شد ، بعد بالفعل ، بعد جهل مستفاد شد و نقطه مقابل حق و محض خلاف حق و واقع‌نما شد ، چون امر به اقبال شد هيچ ممكنش نبود ، پس ملعون و مردود شد .